فروردین ۱۷

یادداشتی بر فصل پنجم سریال آینه سیاه (BLACK MIRROR)

محمد شهریار کُتّاب
دبیر خبر | ۲۴ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۶:۰۴
ابزارهای هوشمند

ما تسخیر شدیم!
محبوبیت سریال آینه سیاه فقط به خاطر قصه‌های پیچ در پیچش نیست، بلکه این قصه‌ها در مواجهه با جنبه‌های مدرن زندگی بشری، زاویه دید تازه‌ای را پیش روی مخاطبانش قرار داده است. وقتی چارلی بروکر نویسنده مجموعه «آینه سیاه»، در سال 2011 فصل اول این سریال را در معرض دیدگان مخاطبانش قرار داد، هنوز اینقدر دنیای جدید رسانه‌، برای فیلمسازان محبوب نشده نبود. بروکر با داستان‌هایش فصل به فصل جلو آمد و گویا با هر اپیزود از دنیا و آدم‌هایی حرف می‌زد که اگر چه پر از تخیلات و فانتزی‌های ذهنی خودش بود اما، همزمان دغدغه‌های آشنایی از دنیای مدرن رسانه داشت.
آن‌چیزی که در قصه‌های «آینه سیاه» تصویر می‌شود دوگانه اشتیاق و رنج کاربران دنیای مدرن رسانه و فضای مجازی است. کاربرانی که در معرض یک پدیده جدید وسوسه می‌شوند و این پدیده همچون مخدری بر روح و جان آنها اثر می‌گذارد؛ البته که عارضه این اعتیاد، چیزی جز رنج و مشقت برایشان نیست. بروکر در مورد عنوان انتخابی «آینه سیاه» گفته است: شما «آینه سیاه» را بر روی هر دیوار، میز یا حتی کف دستان خود خواهید یافت و این می‌تواند صفحه سرد و براق یک تلویزیون، مانیتور یا یک تلفن هوشمند باشد.»
روایت‌های این سریال به گونه‌ای طراحی شده‌اند که برخی از آن به عنوان یک نوع پیش‌بینی از اتفاقات سیاسی و اجتماعی یاد می‌کنند. به طور مثال، برخی با استناد به اپیزود سیاسی «لحظه والدو» که در فصل دوم این سریال و سال 2013 منتشر شد از شباهت‌های این قصه با رویداد انتخاباتی ریاست جمهوری آمریکا سخن می‌گویند. انتخاباتی که در نهایت دونالد ترامپ به عنوان رئیس جمهور امریکا انتخاب شد. اگر چه اکثر اتفاقاتی که در «آینه سیاه» دیده می‌شود برآمده از تخیلات نویسنده است اما این امکان وجود دارد که در سال‌های آتی تشابهات بیشتری بین این سریال و دنیای واقعی دیده شود. فصل پنجم «آینه سیاه» در ماه ژوئن 2019 منتشر شد و شامل سه قسمت «افعی‌ها ضربه می‌زنند»، «اسمیترین‌ها»، «ریچل، جک و همین‌طور اشلی» بود. باردیگر چارلی بروکر نویسنده هر سه قسمت این سریال است و هر کدام از این اپیزودها را به ترتیب اوئن هریس، جیمز هوز و آن سویتسکی کارگردانی کردند.

 

قسمت اول؛ «افعی‌ها ضربه می‌زنند»
تحقیقات بسیاری در مورد تاثیرات روانی بازی‌های رایانه‌ای بر ذهن کاربران صورت گرفته است؛ اما کمتر پیش آمده که قوه تخدیری این بازی‌ها بر کاربرانشان را ملموس و تصویری کند. این عارضه روحی در «افعی‌ها ضربه می‌زنند» تصویر شده است. داستان این قسمت سریال در مورد دو مرد جوان است که به کمک فناوری‌های جدید واقعیت مجازی این فرصت را بدست می‌آورند که به داخل یک بازی رایانه‌ای پرت ‌شوند. همین نقطه، آغاز اتفاقاتی است که بر زندگی و احوالات خانوادگی‌ آنها در دنیای واقعی اثر می‌گذارد. شاید بتوان گفت که «افعی‌ها ضربه می‌زنند» شبیه‌ترین قسمت «آینه سیاه» به فیلم سینمایی her باشد. هشداری است نسبت به این واقعیت که فناوری‌ها خیلی زود به حوزه همدم‌سازی برای انسان‌ها ورود خواهند کرد. در این اپیزود می‌بینیم که چگونه شخصیت‌های مجازی یک گیم، نه تنها کاربرانش را تسخیر می‌کند، بلکه شکل جدیدی از روابط عاطفی و سبک زندگی را بر آنها تحمیل خواهند کرد.

 

قسمت دوم؛ «اسمیترین ها»
شاید هنوز باشند افرادی که باور نکنند شبکه‌های اجتماعی بهترین منبع برای استخراج اطلاعات از کاربران هستند. به همین دلیل است که هر آنچه که در طول روز بر آنها می‌گذرد، داخل این شبکه‌ها آرشیو می‌کنند. اما بعد از نزدیک بیست سال حضور قدرتمند انواع شبکه‌های اجتماعی در زندگی بشر امروز، می‌توان گفت که مدیران این شبکه‌ها، واجد قوایی از منابع اطلاعاتی و آماری از افراد جامعه هستند که در هیچ کدام از نهادهای قدرتمند بین‌المللی نیست. این قسمت از «آینه سیاه» اگر چه قصه‌اش را در بستر یک گروگانگیری آماتوری روایت می‌کند، اما موضوع اصلی این اپیزود، نمایش قدرت شبکه‌های اجتماعی در دستیابی به اطلاعات کاربران است. یکی از کارمندان شبکه اجتماعی با نام فرضی «اسمیترین» توسط فردی به نام کریس، گروگان گرفته می‌شود و این شروع ماجرایی است تا نشان دهد که مدیران شبکه «اسمیترین» در دسترسی پرونده این فرد از ماموران امنیتی جلوتر هستند. حتی پوشش رسانه‌ای این واقعه در شبکه اجتماعی «اسمیترین» از رسانه‌های سنتی مثل تلویزیون بسیار جلوتر است.

 

قسمت سوم فصل پنجم؛ «ریچل، جک و همین‌طور اشلی»
قرن ما، قرن شهرت شخصیت‌هایی است که به کمک رسانه‌، تبدیل به چهره‌ای محبوب برای مخاطبانشان شده‌اند. اشخاصی که خنده و گریه آن‌ها، ابزاری است برای کمپانی‌ها و صاحبان سرمایه؛ آنها که حتی نمی‌توانند آرزو و خواسته‌ای بیش از آنچه که مدیرانشان می خواهند، داشته باشند. این اپیزود از «آینه سیاه» بیش از آنکه کنایه‌ای به عنصر فناورانه دنیای رسانه‌ها باشد، نقطه ایراد خودش را بر تسلط سرمایه‌داری، آنهم در وجوه جدید رسانه‌ای متمرکز کرده است. داستان «ریچل، جک و همین‌طور اشلی» دو پاره است؛ بخش اول آن درباره دختر جوانی است به نام ریچل که چند سالی است مادر خود را از دست داده و شیفته یک ستاره موسیقی پاپ به نام اشلی شده است. طی یک برنامه تلویزیونی، اشلی یک عروسک هوشمند به نام «همین‌طور اشلی» معرفی می‌کند. «همین‌طور اشلی» بر اساس ظاهر و صدای اشلی طراحی شده ‌است. پدر ریچل برای تولد پانزده سالگی‌ او، یکی از این عروسک‌های هوشمند را به فرزندش هدیه می‌دهد. رابطه ریچل با این عروسک به مرور از رابطه دو دوست فراتر می‌رود و این سرآغاز مشکلاتی برای او می‌شود. بخش دوم داستان در خود مورد اشلی است که توسط مدیر برنامه‌هایش استثمار می‌شود. اشلی خواننده‌ای است که تلاش می‌کند تا از چنگ این سیستم اقتصادی‌ که او را تبدیل به یک برده آوازه خوان کرده، رهایی یابد؛ تلاشی که البته با کمک ریچل تحقق می‌یابد.

ادامه دارد...

 

نظرات(0)

5 + 4 =