یادداشتی بر فیلم سینمایی اتاق بینهایت (INFINITY CHAMBER)
درباره کارگردان
«تراویس میلوی - Travis Milloy» نویسنده و کارگردان 48ساله امریکایی است. فیلمسازی گزیدهکار و بیشتر تلویزیونی، که با «اتاق بینهایت-Infinity Chamber» دومین تجربه کارگردانی سینمایی خود را پشت سر گذاشت. «اتاق بینهایت» علیرغم اکران محدودی که در سپتامبر 2017 داشت، توانست نظر مثبت کارشناسان را به خود جلب کند. این فیلم در ابتدا somnio نام داشت و حتی پوستر تبلیغاتی آن نیز بر همین اساس طراحی شده بود اما، در موعد اکران به «Infinity Chamber» تغییر نام یافت.
داستان فیلم (احتمال آشکار شدن بخشی از داستان فیلم وجود دارد)
«اتاق بینهایت» روایت روزهای گنگی از تاریخ امریکاست. ایامی که در آن، گروهی تحت عنوان ISN، زمام حکومت را به دست گرفتهاند. مخالفین این گروه، متحدین هستند. ISNها با ساخت یک زندان فوق سری در منطقه خالی از سکنه ایالت یوتا، اقدام به بازجویی هوشمند از مخالفین خود میکنند. فرانک لرنر (با نقشآفرینی Christopher Soren Kelly) یکی از این زندانیان است.
فرانک به غیر از چند خرده خاطره کوتاه، چیزی از گذشته به یاد ندارد. تنها رابط او با زندانِ EVR، یک دوربین مداربسته متصل به هوشمصنوعی، به نام هوارد (با صدای Jesse D. Arrow) است. مواد غذایی مورد نیاز فرانک نیز از طریق مایعات فرآوری شده و به صورت هوشمند به او ارائه میشود. علاوه بر این، یک توربین شبیهسازِ خاطرات، گذشته فرانک را بازسازی میکند و هر بار تکرار چرخه بازسازی، سه ماه به طول میانجامد. فرانک هر بار در تونل زمان میکوشد تا با تغییر گذشته، راهی برای فرار از زندان پیدا کند. او در یکی از همین تلاشها متوجه میشود که "فلچر می"، رهبر متحدین، در سلول کناری او زندانی است؛ اتفاق ناگواری برای فلچر رخ میدهد و او ... .
خدا پیروز است
«اتاق بینهایت» اثر قابل احترامی است. اما نباید از یاد برد که این فیلم جزء آثار تجربی است و قطعا برای مخاطب عام به تولید نرسیده است. حتی اضافه کردن پیشوند "تریلر" به آن نیز از خاص بودن فیلم نمیکاهد. فیلم به شدت از مبانی سورئالیسم بهرهمند است. البته این بهرهمندی ماهوی است و در ظاهر فیلم چندان نمود پیدا نمیکند. ترکیب سورئالیسم با مباحث مرتبط با فلسفه ذهن و جهانهای موازی، سه لوکیشن اصلی فیلم را شکل داده است. اولی سلولی است که فرانک در آن زندانی شده؛ برزخ فیلم. اساسا اتاق در آثار غربی، دارای یک بار "گذار" است. جائیست برای عبور از یک مختصات خاص به یک مختصات خاصتر. این مختصات خاصتر دارای دو درگاه خروجی نیک و شر است. چیزی شبیه دوزخ و بهشت، البته کاملا نسبی و نه به معنای آنچه ما در مبانی اسلامی میشناسیم. الزاما هم هر سه، همزمان در یک فیلم حاضر نیستند. یعنی مدل همیشه به صورت، دوزخ، برزخ، بهشت نیست.
لوکیشن دوم و اصلی فیلم، "کافه گابی" است؛ این "قهوه خانه" یک محتوای ذهنی است. فرانک نمیداند که در گذشته آنجا بوده یا در آینده آنجا را خواهید یافت و مختصات سوم، جغرافیای واقعیِ تصویر درختانی است که روی دیوار کافه نصب شده؛ ناشناختهترین لوکیشن فیلم؛ یعنی یک محتوای ذهنی، داخل یک محتوای ذهنی دیگر، به عبارت بهتر یک پستوی ذهنی!
همه این مقدمات در کنار شخصیت زن فیلم (با نقشآفرینی Cassandra Clark) که در ذهن فرانک نامش گابی (هم طراز مونث گابریل(جبرئیل)، به معنای مامورخدا) است و در واقعیت مادلین (استعارهای از شخصیت مریم مجدلیه)، هوارد و خود فرانک، زیرلایه فلسفی فیلم را شکل میدهند. خط سنگین و پیچیدهی فلسفی که در این مقاله، بیش از این مجال پرداختن به آن نیست.
نکته جالب در «اتاق بینهایت»، محبسی است که فرانک در آن زندانی شده؛ یک سلول سایبری با مدیریت هوش مصنوعی. در واقع تعامل فرانک با هوارد، یکی از دو چالش اصلی فیلم را تشکیل داده است. فرانک نسبت به تکنولوژی موضع دارد. پدرش چهار سال درون یک دستگاه پیشرفته به صورت مصنوعی زندگی کرده است. او اعتقاد دارد عمر پدرش باید چهار سال زودتر و به صورت طبیعی پایان مییافت؛ اما تکنولوژی باعث زجر او شده؛ فرانک معتقد است تعهد - به تعبیر نگارنده اخلاق - اولین اصلی است که در مسیر پیشرفت تکنولوژی، پایمال میشود.
کارگردان در «اتاق بینهایت»، به شدت گارد ضدتکنولوژی به خود گرفته است. فرانک به عنوان نماینده انسانها، بارها هوارد را تحقیر میکند؛ پروتکلهای هوشمصنوعی به شدت مورد تمسخر قرار میگیرند و خودآگاهی، برگ برنده انسانها معرفی میشود. مهمتر از همه اینکه خدا در «اتاق بینهایت»، برنده نهایی است.
نکته مثبت دیگری که در «اتاق بینهایت» چشمنواز است، طراحی یک خط سیر نسبتا منطقی، بر اساس «عکس آزمون تورینگ» است. در اکثر آثار سینمایی مرتبط با حوزه هوشمصنوعی، روباتها هستند که در معرض آزمایش انسان قرار میگیرند اما در «اتاق بینهایت»، حداقل تا اواسط فیلم، این فرانک است که در حیطه بررسی هوارد قرار میگیرد. البته در نیمه دوم فیلم، منطق در کنار خودآگاهی به کمک فرانک آمده و ورق را بر میگرداند. جائیکه حفرههای برنامه نویسی موجود در پردازنده هوارد، او را از نفس میاندازد.
در مجموع باید به نگاه Travis Milloy در «اتاق بینهایت» آفرین گفت. با وجود اینکه فیلم تنها دو لوکیشن اصلی دارد و بار داستان نیز روی دوش فرانک و البته موسیقی گوشنواز Jacob Yoffee قرار گرفتهاست، اما تماشای 102 دقیقه مفاهیم فلسفی، به هیچ وجه، تماشاگر را نمیآزارد؛ با تاکید مجدد بر اینکه «اتاق بینهایت» ساخته شده برای مخاطب خاص است، بیصبرانه منتظر فیلم بعدی تراویس میلوی خواهیم نشست.