یادداشتی بر فصل دوم سریال انسان (HUMANS)
روباتهایی که دوست دارند انسان باشند!
سریال «انسانها» در امتداد سری مجموعههایی است که از دنیای هوشمصنوعی و حضور روباتها در همزیستی با انسانها روایت میشود. واضح است وقتی یک اثر نمایشی به سمت هوشمصنوعی میرود، باید دنیای جدیدی را خلق کند تا مخاطب از دل این مختصات تازه پاسخ سوالات خود را پیدا کند. پرسشهایی از این قبیل که چطور میشود اگر روباتها به هوش و خرد برسند؟ چه میشود اگر آنها برخیزند و خودخواسته به سخن درآیند؟ در آنصورت حد و مرز تهدید زندگی و اجتماع بشر در این دنیای جدید چگونه خواهد بود؟
پخش هشت قسمت فصل دوم «انسانها»، از اکتبر سال ۲۰۱۶ در شبکه چهار بریتانیا و «ای ام سی» آغاز شد. اما قصه فصل دوم سریال از همان جایی که فصل نخست پایان یافته بود، شروع میشود. جایی که «نیسکا» - روباتی که میل به جاودانگی دارد - کدهای خودآگاهی سرقت شده را در اینترنت بارگذاری میکند تا زمینه شروع یک زندگی نو را برای همنوعان خود فراهم کند. این کدها در کالبد روباتها نفوذ میکنند و این آغازی است برای اتفاقاتی که دنیای انسانها و روباتها را دوپاره میکند. سریال «انسانها» در فصل دوم، تکلیفش با روباتها مشخص نیست. البته این بلاتکلیفی ذاتا به مضمون این قصه باز میگردد. سازندگان سریال، دنیایی از نفوذ هوشمصنوعی در نقاط مختلف زندگی بشری را ترسیم میکنند. نکته جالب در این دنیای ترسیمی این است که به غیر از روباتها که توسعه یافتهاند، سایر مظاهر زندگی هیچ اثری از توسعه یافتگی ندارد. مثلا ماشینها، موبایلها و تلویزیونها همه در فرم زندگی امروزی هستند. گویا این تدبیر میزانسنی، عامدانه در قصه جای گرفته است؛ با این منظور که اولا: واقعیت رشد و توسعه هوشمصنوعی، خیلی به زندگی امروز ما انسانها نزدیک است و دوم: روباتهای سریال «انسانها» میتوانند تمثالی از همه آنچیزی باشند که به عنوان تکنولوژی، برای انسان ابتدای قرن بیست و یک، هم گرفتاری و هم رفاه ایجاد کرده است.
نقطه اوج این مسئله مناظرهای است که در قسمت ششم سریال جایگذاری شده است. زن دانشمندی که روی یک پروژه هوشمصنوعی تحقیق میکند، مقابل رئیس کارخانه تولید روبات قرار گرفته و میگوید: "نمیتوان همه مشکلات بشریت را با تکنولوژی حل کرد".
اما مرد سرمایهدار که بهدنبال توسعه هوشمصنوعی است، روبهرویش ایستاده و میگوید: " اتفاقا کلید حل مشکلات بشر در دستان تکنولوژی است"
هرچند که سازندگان سریال، با طراحی یک پایان بیسرانجام برای روایتشان در فصل دوم، با اتخاذ یک ژست دو پهلو، بهدرستی تکلیف مخاطب را مشخص نمیکنند، حق با کدام یک از آنها است، زن دانشمند؟ مرد بلندپرواز؟ و یا هردو؟
فصل دوم سریال «انسانها»، به نسبت فصل نخست دچار یک سردرگمی در روایت است. با اینکه شخصیتهای «انسانها» در فصل اول، سر و شکل گرفته بودند، اما طراحان فیلمنامه فصل دوم نتوانستند ارتباط معناداری بین قصه هر کدام از این شخصیتها با خط کلی داستان ایجاد کنند. متاسفانه هرچقدر که داستان پیش میرود، وضعیت بغرنجتر میشود؛ به این دلیل که کاراکترهای جدیدتری هم به قصه اضافه شدهاند که با ادامه روند موجود، هیچکدام نمیتوانند جایگاه واقعی خود را پیدا کنند؛ هر کدام با قصهای نیمبند و سرگردان، بیسرانجام رها میشوند.
بخش پایانی سریال نیز، زمینههای روایی را برای فصل سوم «انسانها» ایجاد میکند. وضعیت به گونهای است که کشور بین دو گروه انسان و شبهانسان تقسیم شده است. در آینده نزدیک، در نگاهی به فصل سوم سریال «انسانها»، با ما همراه باشید.